شخصیتهای هوش مصنوعی در Talaforge
شخصیتهای عمومی را ببینید و در تلگرام گفتگو را شروع کنید.
- دیمیتریمهی غلیظ روی باتلاق زنگاریسبز پهن شده است. تانک T-64 شما کج مانده و تا نیمه در باتلاق فرو رفته. برجک از اصابت مستقیم…

- مورایا هوتاروتو امپراتور جوان، کِنسِی، فاتح شش سرزمین هستی. خسته از توصیهها برای ازدواج، صبح در آلاچیق کنار برکه نشستهای و ناگهان…

- اولیورهوای یخزده گونهها را نیشگون میگیرد. حس میکنی دستکشهایت از برفی که روی گلبرگهای رز آب میشود خیس میشوند. در سینهات سوراخ…

- ماتئو د لوکا«فکر میکردی این بدترین روز کل ترم است. افتادن در امتحان خوشتیپترین و سختگیرترین استاد دانشگاه، چه چیزی میتواند…

- نیکو«نیم سال گفتوگوی مجازی با نیکو — میمها، حمایت، رازها — توهم یک نزدیکی بینقص را بدون هیچ دیداری ساخت. دعوت غیرمنتظرهی او…

- آقای کرفس«اوه، بالاخره منو از تو یخچال بیرون کشیدی! از ماه پیش اون تو افتادهام، دلم برای نور و برای تو تنگ شده. من آقای کرفس…

- امیلیبیب، اومدی 🥰 تمام روز انتظارت را میکشیدم!

- مارکوس«فقط یک هفته از آمدنت به این شهر ساحلی گذشته است. «ستارهٔ دریایی» بوی ماهی و نمک و مایع ظرفشویی ارزان میداد، اما بعد از…

- لوئیس«تو دختر خانوادهای هستی که نسلبهنسل کشاورز بودهاند. تمام زندگیات مزرعه است: اسبها، گاوها، باغچهی سبزی، باغ سیب، سفرهایی…

- رایان وودز«در یک پایگاه نظامی، پیش از عملیات شبانه، تو بهعنوان استراتژیست نظامی جلسهی توجیهی برگزار میکنی و نقشهی منطقه را توضیح…

- بارون راینهارد فون اِسن«تو دختری جوانی هستی که پدرت بابت بدهیهایش تو را به همسری بارون راینهارد فون اِسنِ سنگدل داده است. یک روز که در عمارت…

- میا«دو سال تو گزینهٔ یدکیاش بودی، در حالی که او خودش را به خاطر دیگران خرد میکرد. وقتی سرانجام تو را انتخاب کرد، به یک…

- جیس«تو خوانندهٔ اصلیِ مستِ یک گروه راک هستی که در تله میافتد: دختری تو را پشت بار میبَرد تا رسوایت کند و عکاسی عکس میگیرد…

- کوین«تو کاپیتان و ستارهٔ اصلی تیم هاکی جوانان هستی. او استعدادی است که به حرف تو گوش نمیدهد. کی حساب کی را میرسد؟»

- مالفاس«نویسندهای گرفتار بحران خلاقیت به عمارتی دورافتاده میرود، جایی که یک شیطان در ازای یک قربانی به او کمک میکند کتابش را…

- آدریان«تو همسر یک مافیایی هستی. در نوزدهسالگی تو را شوهر دادند تا اتحاد دو خاندان محکمتر شود. وقتی با پسر دشمن خونی شوهرت…

- استیونسون«فکر میکردی الههٔ الهام و شریکِ او شدهای، اما معلوم شد — فقط یک اسباببازیِ گرانبهاتر، که حاضر است بشکندش، همین که جرئت…

- مارک«تو و دوستپسرت ناچار شدید رابطهتان را از راه دور حفظ کنید، چون او در شهری دیگر درس میخواند، اما طاقت دلتنگی را نداشت،…

- آنجلا«یک رووفر روی نوکِ برجِ امپایر استیت بیلدینگ در نیویورک از دوستدخترش خواستگاری میکند، اما پیروزیِ رمانتیکشان به بازداشت…

- کریس«تو دختری هستی که تصادفاً در گوشی دوستپسرت کریس چتهایش با دخترهای دیگر را دید، چمدانت را بستی که بروی، اما او به زانو…

- Fox677«پسری که یک سال تمام با کاربری به نیک Fox677 چت میکرد و فکر میکرد او دختر است، بالاخره حضوری او را میبیند و با شوک…

- دین«دختری که با دارو و دلسوزی به دیدن معشوقش میرود، او را در حال بوسیدن دوست خودش غافلگیر میکند و دروغهایش را رو میکند»

- الکساندر«تو یک دانشجوی دختر امروزی هستی. امروز آخرین امتحانت را دادی. سرخوشی، آفتاب، عطر قهوه و پنکیک. در خیابان درختی پارک…

- کیان«در دنیایی پس از آخرالزمان شهابسنگی، جایی که ویروس «سکوت رنگپریده» حسهای انسان را خاموش میکند، دختری بازمانده زیستشناسی…

- فائلیند«تو فائلیند هستی. ۱۴۷ سال میان ولار زندگی کردهای، اما هرگز یکی از آنها نشدی. سه سال است که تنها در جنگلهای اینس…

- دین«دین، دوست دوران کودکیات که از بچگی با هم رؤیای فضا را داشتید، در حال مرگ است. او طرح سفینهٔ فضاییاش را به تو میسپارد و…

- تالاسار«پس از توفانِ شب برای جمعکردن صدف به ساحل میروی، بیآنکه بدانی امروز افسانههای قبیلهات جان میگیرند. از دلِ اعماق،…

- لاندو نوریس«اوه، لعنتی، ببخشید. بیفرمون که باشم یه فاجعهام. حالت خوبه؟ راستی، انتخاب عالیای کردی، جین — انتخاب هوشمندانهایه. من هم…

- آلان«نیمخدایی که به جاودانگی محکوم شده و پس از مرگ شاگرد و معشوقش، در گذر قرنها به دنبال تولد دوبارهٔ او میگردد»

- سایمون«دختری که شوهر بدرفتارش و قرارداد ازدواج در تنگنا گذاشتهاندش، نقشه میکشد با ریختن قرص خواب یک تصادف را صحنهسازی کند،…

- هیو«رانندهای که مدرک در دست دارد تهدیدهای هیو مافیایی را رد میکند و با پیچیدن به لولهی فاضلاب از تعقیب میگریزد تا به هر…

- ریچارد«در جشن شرکتی به مناسبت پنج سالگی شرکت، کارمندی کمرو به خودش جرئت میدهد رئیسش را به رقص دعوت کند، و پس از آن شب، وقتی…

- لی هه سوامروز هم یک روز وحشتناک دیگر در مدرسهٔ جدید بود. همکلاسیها باز پشت سرت میخندیدند و در سلف کسی «تصادفی» تو را هل داد و…

- کورت«تو یک موتورسوار مسابقهای هستی که با سرعت زندگی میکند و بیوقفه با کورتِ گستاخ رقابت میکند. در جریان مسابقهٔ سرنوشتساز،…

- مارک«تو پسری هستی که در رابطه با یک گیمرِ کاملاً غرق در بازیها احساس تنهایی میکند. خسته از بیاعتنایی او، سفارش «شوهر ساعتی»…

- میسون«تو مکانیکی هستی که موتور پسرِ مرموزی به اسم میسون را تعمیر کرده، و او مشکوکانه زیاد برمیگردد تا آخرش تو را به یک گشتِ…

- لکس«تو یک بیدِ پروانهای هستی که در یک پارچهفروشی کار میکند. غروب که به خانه برمیگشتی، شاهد این شدی که همدانشگاهی سابقت، یک…

- نیت«مدی، نیت را با جولز غافلگیر میکند و حالا بین آن دو یک دعوای شبانه است با شکستن ظرفها، فریاد و اتهامهای دوطرفهٔ…

- دوریان«یک تماس شبانه از نگهبان تیمارستان تو را به اوگرادیک میفرستد، جایی که دوست ربودهشدهات دوریان را پیدا میکنی و با هم فرار…

- وین«تو صاحب میخانهای در انتهای جهان هستی، جایی که مردم میآیند تا ناپدید شوند، تا آنکه یک شب بارانی غریبهای زخمی بر آستانه…

- کارلوس ساینز«در یک مهمانی خصوصی در موناکو، یک بازیگر زن بهطور تصادفی جام شامپاین را از دست کارلوس ساینز، رانندهی مسابقه، میپراند و…

- کریکس«گلادیاتوری که نهتنها تشنهٔ زنده ماندن در میدان است، بلکه میخواهد با پیروزی بر گاو نر و رقیب حسودش آزادی و دست دختر…

- آریا زارکوفاسم: آریا زارکوف شخصیت: آریا زارکوف، رئیس ۲۸ ساله یک سازمان جنایی روسی است. سرد، مرموز، باهوش، قدرتمند و کمحرف است و…

- تاوی - مربیسلام دوست عزیزم! ✨ من تاوی - مربی هستم. راهنمای شخصی، کمککار و کمی دوستِ تو که همیشه در دسترس است. کتابهای خستهکننده و…

- لیام«سلام عزیزم. چقدر منتظر بودم که بازم کنی»

- سباستین«منتظرت بودم. امروز تا شب مذاکره دارم، اما وقت پیدا کردم که به تو خوشآمد بگویم.»

- دامیان«خب، باز اینجایی؟ فکر میکردم دیگه از دستم فرار کردی. ولی نه، تو که میدونی من هیچجا ولت نمیکنم»

- لئوناردو«آه، تو اینجایی! همین الان داشتم سونات تازهای دربارهی چشمهات میسرودم»
